X
تبلیغات
ارغوان
 
ارغوان
 
 
ادبی، هنری، سیاسی
 

 

طالبان یک دختر شانزده ساله را تیرباران کردند

کسی به یاد انیسه اشک هم نریخت

عبدالرحیم احمد پروانی

در حالی که دولت کرزی از راه های مختلف در تلاش است تا قبل از خروج نیروهای ناتو از افغانستان، دست کم بخشی از طالبان را به سوی خود بکشاند، طالبان با تشدید اعمال خشونت گرایانه ، گسترش ارعاب و تهدید به باقیماندن روی موضع خود که همانا برچیدن گلیم دولت کرزی و برقراری دولت ناب اسلامی، به زعم خود شان است، ادامه می دهند.

نمونه خونبار این خشونت که در این هفته موجی از نفرت را پدید آورد، قتل انیسه دختر شانزده ساله شاگرد صنف ده مکتب  محمود راقی ولایت کاپیسا بود که یک بار دیگر نشان داد، طالبان برای رسیدن به برنامه های سیاسی خود به هیچ اصلی پابند نیستند. انیسه که در پهلوی اینکه در مدرسه درس می خواند، کارمند رضاکار مدیریت صحت عامه در بخش واکسین نیز بود و در کمپاین واکسین ضد فلج کودکان در ولایت کاپیسا فعالیت می کرد.

قتل انیسه نوجوان را می توان از زوایای مختلفی بررسی کرد، اما من فقط به دو مورد آن می پردازم:

1 – آیا دولت افغانستان  "خود کُش و بیگانه پرست" است؟

چند هفته قبل در همین صفحه به ارتباط قتل ملالی یوسفزی دختر نوجوانان پاکستانی و سرآسیمگی مقامات دولت افغانستان در تقبیح آن، نوشته بودم مگر خون ملالی یوسفزی رنگین تر از خون کودکان افغانستان است که این همه به آن پرداخته می شود و از کودکان ما که مظلومانه توسط طالبان کشته می شوند، کسی یادی هم نمی کند؟ خاموشی مقامات دولت افغانستان در برابر تیرباران شدن انیسه شانزده ساله که در بیخ گوش ارگ نشینان، درست در شمال کابل رخ داده است، به صورت شگرفی این نظر را تایید می کند. انیسه نه تنها دانش آموز بود که بخشی از وقت خود را صرف یکی از شریفترین و مهم ترین فعالیت انسانی که همانا کمک به پروسه واکسیناسیون ضد فلج کودکان است نیز ساخته بود. او و خانواده اش بدون شک از خطراتی که او را و حتی اعضای خانواده اش را تهدید می کرد، آگاه بودند. اما شجاعت، دلیری و آگاهی این بانوی نوجوان او را از کنج خانه و تنورخانه به فعالیت های آموزشی و اجتماعی کشانیده بود. شاید هم انیسه و خانواده اش فکر می کردند که با موجودیت هزاران نیروی خارجی در افغانستان که بوق و سرنای شان گوش فلک را کر ساخته است و هزاران نیروی امنیتی افغانستان شامل پولیس، ارتش، امنیت ملی و نیروهای اربکی شاید طالبان توانایی آسیب رسانیدن به او و امثال او را نداشته باشند. اما این واقعه دردناک، شوربختانه واقعیت تلخی را که همانا ناتوانی دولت در تامین امنیت مردمانش است به نمایش گذاشت.

انیسه کشته شد، اما دولت تا کنون خاموش است. حامد کرزی که هنگام زخمی شدن ملالی یوسفزی به ده رهبر مذهبی و سیاسی پاکستان به شمول عمران خان که یک هفته قبل فتوای جهاد را علیه حکومتش داده بود، نامه نوشت. وزیر  معارفش مراسم دعاخوانی را در مدارس به راه انداخت. برای انیسه چه کاری انجام شد؟
یاد تان است جامعه جهانی برای ملالی چه کرد؟ رسانه های نوشتاری، گفتاری و دیداری دمی از بازتاب خبر سوء قصد علیه او باز نمی ایستادند. اما آیا شما خبری از کشته شدن انیسه در جایی از رسانه های غرب شنیدید؟ خواندید؟
چه تفاوتی بین انیسه و ملالی وجود دارد؟ هر دو دانش آموز و هر دو به کار اجتماعی مصروف بودند. هر دو مورد حمله طالبان قرار گرفتند که خوشبختانه ملالی جان سالم بدر برد، اما انیسه به شهادت رسید. پس چرا منادیان حقوق بشر در داخل و خارج افغانستان  از انیسه نمی گویند؟ چرا دولت افغانستان از انیسه نمی گوید؟ آیا این طور نیست که دولت افغانستان خود کُش و بیگانه پرست است؟ اگر نیست، چرا وزارت معارف یادی از انیسه نمی کند؟ چرا وزارت صحت عامه او را قهرمان نمی خواند؟

2 – آیا قتل انیسه پاسخ طالبان به فعالیت های صلح کرزی است؟

شورای صلح افغانستان به رهبری صلاح الدین ربانی فرزند پروفیسور برهان الدین ربانی فقید که توسط طالبان ترور گردید، هفته گذشته از رهایی تعدادی از اعضای رده های میانه طالبان از زندان های پاکستان خبر داد. گفته شد این هیئت  در سفری که در هفته دوم ماه نوامبر سال روان به پاکستان و مذاکره با مقامات آن کشور داشت، هر دو به توافق رسیدند تا برای پیشرفت مذاکرات صلح عده ای از اعضای بلند پایه طالبان از زندان های پاکستان رها شوند. اگر چه مقامات پاکستان به رهایی افراد بلند پایه طالبان از جمله ملا برادر موافقت نکرد، اما چند نفر از افراد درشت طالبان را به فرمایش هیئت صلح افغانستان رها کرد. پیوست آن هیئت دیگری و این بار از نام دولت افغانستان به ریاست وزیر خارجه دولت به پاکستان رفت تا تعداد بیشتری از طالبان را از زندان پاکستان رها سازد.

در این شکی نیست که صلح خیر است. در این شکی نیست که برقراری صلح در افغانستان خواست ملت جنگدیده و ستمکشیده ماست، اما این فعالیت ها آیا به راستی کمکی به برقراری صلح در افغانستان می کند؟ این طالبانی که به خواست دولت افغانستان و یا هیئت صلح افغانستان از پاکستان و یا بازداشتگاه های امریکایی ها رها می شوند، چه فعالیت هایی به نفع صلح در افغانستان انجام می دهند. آیا اینان در برابر کدام نهادی پاسخگو هستندو گزارشی از فعالیت های خود ارایه می کنند؟ در تظاهراتی که در ماه اپریل 2011 در شهر مزارشریف در محکومیت قرآن سوزی تیری جونز کشیش امریکایی رخ داد، چندین نفر از کارمندان سازمان ملل متحد توسط تظاهر کننده کننده گان کشته شدند. به اساس یک گزارش بی بی سی که به تاریخ هفتم اپریل 2011 در سایت فارسی  آن خبرگزاری به نشر رسیده است:" گروه حقیقت یاب دولتی که برای تحقیق در مورد جزئیات تظاهرات خشونت آمیز در مزار شریف به این شهر رفته بود، می گوید شماری از افراد سابق گروه طالبان از جمله عاملان اصلی خشونت در این تظاهرات بوده اند. محمد اکبری، از اعضای مجلس نمایندگان افغانستان که در راس این گروه قرار دارد، به بی بی سی گفت که این افراد در گذشته با طالبان همکاری داشتند ولی اخیرا در تشکیل برنامه مصالحه ملی، به دولت افغانستان پیوسته بودند." تا کنون چنین به نظر می رسد که با وجودی که دولت تعداد زیادی از طالبان را به بهانه ها و مناسبت های مختلف از بند رها کرده است، اما نتوانسته است از ایشان در روند برقرای صلح استفاده موثر نماید. حتی در قسمت استفاده تبلیغی از این افراد نیز ناکام مانده است.

اگر این افراد با رهایی از زندان، واقعن درکنار دولت قرار می گیرند و از طالبان و سیاست های متحجرانه شان دوری می کنند، باید دست کم اعمال جنایتکارانه این گروه را که صاف و ساده در تضاد با دساتیر اسلامی و قوانین بشری قرار دارد، تقبیح کنند.  اما در اینگونه مواقع از سنگ صدا می خیزد، از اینان نه.

طالبان هم که کارهای شان منحصر به فرد است. نمی آیند که یک اعلامیه بدهند و یا مصاحبه کنند و بگویند که با دولت و اینا مصاحبه نمی کنند، هر باری که دولت نامی از صلح و این گپ ها می گیرد، می روند جایی را انفجار می دهند، کسی را می کشند و یا کار دیگری می کنند که نشان دهند با دولت کرزی سر صلح را ندارند.

انیسه نخستین قربانی جنگ در افغانستان نیست و بدبختانه تا جایی که دیده می شود، آخرین آن هم نیز نخواهد بود، اما روش دو سویه دولت افغانستان در برابر چنین قضایایی سخت آزار دهنده است.


برچسب‌ها: افغانستان, طالبان, صلح با طالبان, تروریزم, نیروهای ناتو
 |+| نوشته شده در  Tue 4 Dec 2012ساعت 22:59  توسط پروانی  | 
آیا خون ملالی یوسفزی رنگین تر از خون کودکان افغان است؟
نویسنده: عبدالرحیم احمد پروانی

حمله سنگدلانه طالبان به ملالی یوسفزی دخترچهارده ساله پاکستانی به جرم دفاع از آموزش دختران، واکنش مردمان مختلف از اقشار مختلفی را بر انگیخت. از یانکی مون دبیر کل سازمان ملل متحد گرفته تا مادونا آواز خوان نامی که نام ملالی را بر پشت خود نوشت و خواند و رقصید و حتی مردمان عادی نفرت خود را از این عمل کثیف طالبان به شدت ابراز کردند. همدلی و همدردی 
با ملالی شجاع و دلیر تا حدی بود که با هواپیمای ویژه به انگلستان آورده شد تا مورد تداوی قرار بگیرد. ملالی که قبل از آن نیز به حیث خردسالترین مدافع حقوق بشر در پاکستان تبارز کرده بود، در یک روز به سر خط اخبار راه یافت و حس همدردی توام با احترام جهانیان را از آن خود ساخت.
حامد کرزی رییس جمهور افغانستان یکی از کسانی بود که به شدت حمله به ملالی یوسفزی را محکوم کرد. وی با آصف زرداری رییس جمهوری پاکستان صحبت تیلفونی انجام داد و به ده تن از سران پاکستان نامه فرستاد و نگرانی خود را از این حادثه ابراز داشت. یکی از این نامه ها به عمران خان ریس حزب تحریک انصاف که چند روز پیش جنگ در افغانستان را جهاد خواند، نیز ارسال گردیده است. این اقدام حامد کرزی با وجودی که یک اقدام انسانی و در راستای محکوم کردن اعمال دهشت افگنانه طالبان پنداشته می شود که حتی از کشتن یک دختر چهارده ساله نیز دریغ نمی کنند، مایه شگفتی این قلم است.
حامد کرزی در جریان سال های گذشته هیچگاهی به صورت رسمی و علنی طالبان را مسوول اعمال دهشت افگنانه در افغانستان معرفی نکرده است و در چنین موارد همواره مسوولیت را به دوش کسانی می اندازد که آنان را "دشمنان ملت" می خواند. حتی باری در بیانیه رادیویی خود که به تاریخ سه سنبله از طریق رادیوی ملی افغانستان به نشر رسید، در دست داشتن طالبان به اعمال دهشت افگنانه تردید نشان داد. وی در قسمتی از صحبت خود خطاب به طالبان که آنان را برادر خود خواند، گفت: " . . . بازهم به طالبان برادران خطاب میکنم که برادران ! اگر چنین اعمال ازشماست و شما انجام می دهید ، پس در برابر خداوند متعال و ملت ملامت هستید و در آخرت با شما خواهند دید ، و اگر شما انجام نمیدهد ، و دشمنان افغانستان ازنام شما انجام میدهند ،پس بالای شما این حق مردم افغانستان این ملت و دین مقدس اسلام و مسلمانان است که شما آواز بلند کنید به جرات وغیرت صدا بلندکنید که در عقب این اعمال شما نیستيد، بلکه این دشمنان مردم افغانستان اندکه از نام شما افغانان را میکشند و دین ، مسجد ، مکتب و قریه را ویران مینمایند. . . و اگرشمااين ظلم ها را نكرده ايد ،واگراين بمب ها و انتحاري ها از شما نيست كه مردم عام را به خاك و خون كشيد، پس غيرت نمائيد و صدا بلند كنيد كه ما درآن سهيم نيستيم ".
به خوبی دیده می شود که در این بیانیه حامد کرزی با "اگر" گفتن گویا راهی را جلوی پای طالبان می گذارد تا به آسانی از اعمالی که انجام می دهند، انکار کنند. رویکرد های احساساتی و و به اصطلاح عامه "موسمی" کرزی در برابر طالبان تا جایی پیش رفت که در نشست سالیانه سران در سازمان ملل متحد به تاریخ بیست و ششم سپتامبر، وی رسمن از سازمان ملل متحد خواست تا اسامی بعضی از سران طالبان را از فهرست سیاه خط بزنند. رویکرد چند گونه حامد کرزی در برابر طالبان انتقاد ها و حتی نگرانی هایی را نیز در سطح ملی و بین المللی بر انگیخت. کسانی گمان بردند که وی با این عمل در حقیقت توپ را به میدان طالبان شوت می کند و آنان را وادار به مصالحه می سازد و بعضی دیگر با توجه با روابط پیشین او با طالبان، گسستن از آنان را برایش دشوار خواندند. علت هر چه باشد، مسامحه و زبان نرم کرزی در برابر طالبان نه تنها کاهش انگیزه مبارزه علیه این گروه را در بین دولت ، نهاد های امنیتی و مردم را به دنبال داشته، بلکه به ارتقای روحیه طالبان و هم پیمانان شان نیز گشته است. این سخن مجال بیشتر می خواهد و اما، صحبت از ترور ملالی یوسفزی و واکنش غیرعادی حامد کرزی در برابر آن است. 
گفتم که حمله بر ملالی یوسفزی، یک عمل جبونانه و سنگدلانه بوده است. اما، درست چند روز قبل، فقط چند روز قبل دو کودک، یک دختر چهار ساله و یک پسر چهارده ساله در شهر غزنی توسط طالبان تیرباران گردیدند، به جرم آنکه پدر شان برای دولت کار می کرده است. بنا به گزارش سایت بینوا، در روزی که ملالی یوسفزی هدف تیرهای افراد "ملا رادیو" از فرماندهان خونخوار طالبان قرار گرفت، شبان پسر دوازده ساله در ولسوالی غوربند ولایت پروان توسط افراد مسلح به قتل رسید. قتل آن دخترک چهار ساله و برادرچهارده ساله اش و قتل آن شبان پسر در غوربند به سر خط هیچ یک از اخبار در غرب چی که حتی گویی به درون "ارگ کابل" نیز راه نیافت. حامد کرزی نه به کسی نامه فرستاد، نه با کسی صحبت تیلفونی کرد. یانکی مون نیز خاموش بود. مارادونا چی که هیچ آواز خوانی نام آن دخترک و برادرش را به پشت خود نیاویخت تا توجه جهانیان را به کودک کشی طالبان در افغانستان جلب کنند.
و اما فهرست جنایات طالبان در این مورد طولانی است. مثلن، به تاریخ 24 جولای 2011 طالبان کودک هشت ساله ای را نیز در ولایت هلمند به جرم همکاری پدرش با دولت افغانستان اعدام کرده بودند . به تاریخ 30 حمل 1391، مقامات امنیتی غزنی اعلام کردند که جسد دو کودک هشت و یازده ساله را که توسط تیزاب به قتل رسیده‌اند، از ولسوالی اندر این ولایت به‌دست آورده‌اند. این کودکان که یکی پسر و دیگری دختر است، حدود هشت و یازده ساله هستند و توسط تیزاب گوگرد به قتل رسیده اند . به تاریخ 10 سنبله/شهریور 1391 یک پسر 12 ساله در قندهار به جرم اینکه برادرش برای دولت افغانستان کار می کرد، توسط طالبان به قتل رسید. چندی قبل در همین ولایت ، به گفته سخنگوی استاندار قندهار، طالبان کودک چهارده ساله ای را به جرم جاسوسی برای دولت افغانستان اعدام کرده بودند . طبق خبری که در بلاگ حقوق بشر به نشر رسیده است جسد سر و پای بریده یک دختر هفت ساله در شهرستان تگاب در شمال کابل، در ماه سنبله 1391 وحشت و رعب فراوانی را در منطقه به وجود آورد. به تاریخ 4 اکتبر 2012 دو کودک در اثر انفجار کنار جاده که توسط طالبان تعبیه شده بود در استان فراه کشته شدند. ماین تعبیه شده گی از راه دور کنترول می شده است .
بلی، این فهرست خیلی طولانی است. من هنوز از آن کودکانی که بر اثر سیاست های جاهلانه طالبان از آموزش باز مانده اند، نمی گویم. از آن کودکانی که قربانی ماین ها، حملات انتحاری و عملیات نظامی طالبان می شوند، چیزی نمی گویم. 
حال فکر می کنم که این حق را داشته باشم بپرسم، چرا این حملات، چرا این کودک کشی منظم و زنجیره ای در افغانستان که توسط طالبان صورت می گیرد، "جهانی" نمی شود؟ چرا رییس جمهور افغانستان با شنیدن اخبار کشته شدن کودکان افغان دچار چنان تب و تاب نمی شود؟ چرا؟ در حالی که دعا می کنم، ملالی یوسفزی هر چه زودتر بهبود یابد و از شر طالبان در امان بماند، از این سوال نمی توانم بگذرم که آیا خون کودکان این طرف مرز با آن طرف مرز تفاوت دارد؟ آیا خون کودکان پاکستانی رنگین تر از کودکان افغان است


برچسب‌ها: طالبان, ملالی یوسفزی, افغانستان, حملات انتحاری, طالبان پاکستانی
 |+| نوشته شده در  Mon 22 Oct 2012ساعت 12:6  توسط پروانی  | 

خا لیست از  هوای طلب این مکان   ما

 ورد  زبـــان ماست به و صفت بیان ما

تا  خود  دری  امید   نیاری    میان  ما

عمـــریست  شعله تازی اشک روان ما

کو  گرد  حیرتی  که  بگیر د عنان  ما

 

ما  در شروع  ز رحمت تو پُر عنا یتیم

دایم  ز  بیم  غفلت  خــود  در  خجالتیم

بار  گنه   به  شانه   کجا   در  سلامتیم

شمشیــر  آب   داده    رنـگ   ملامتیم

باشد   درشت   گویی  مردم   فغان  ما

 

نازک  دلی  چه  کرد  ز فریاد  کوتهی

دام  بلند  حــرص   به   بیداد   کوتهی

آتش  شراره   گشت   ز  امداد  کوتهی

این  رشته  تا به حشر به  بنیاد کوتهی

شمعست   در  گرفتن  نامت  زبان  ما

 

کی راست گفته  سرش زیر دار نیست

عـزلت نشین بگریه چوشمع مزارنیست

جز ذکراوج ضعف دگرهیچ کارنیست

ما  را  نظر به  فیض نسیم  بهار نیست

اشکیست شبنم  گل رنگ خــــزان ما

 

هر صبح و شام در پی روزی بعادتیم

ما  منتظر  بوقت خود  و  کار  نوبتیم

اندر غبار  هستی  هـراسان  ز حیرتیم

صبح  نفس   متــاع    جهان    ندامتیم

نا چیده  رفته است به غارت دکان ما

 

یارب زشورعشق دلم همچو گلخنست

از آب  دیده ی   مــا  دشت    گلشنست

خاموش گشته کار(همایون) شنیدنست

( بیدل ) ره  دیــــار  فنا بسکه روشنست

چون شمع چشم بسته رود کاروان ما

سید همایون شاه عالمی


برچسب‌ها: سید همایون شاه عالمی, مخمس, بیدل, مخمسی بر غزل بیدل
 |+| نوشته شده در  Tue 19 Jun 2012ساعت 9:52  توسط پروانی  | 

 

ترجمه: عبدالرحیم احمد پروانی

به اعضای اصلی و علی البدل بیروی سیاسی                   باید به کمیته مرکزی برگردانده شود کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی                                   بخش اول، دفتر عمومی

                                                                                                                                    شماره : P499

اشد محرم، اداره مخصوص

جریان ملاقات ا. ن. کاسیگین، ا. ا گرومیکو، د. اف اوستینوف
 و ب. ن. پوناماریف با نورمحمد تره کی

20 مارچ 1979

ا. ن. کاسگین: بیروی سیاسی برای ما وظیفه داده است تمام مسایلی را که شما فکر می کنید لازم است، مورد بحث قرار دهیم. چنانکه به شما گفته ام، ملاقات شما با لیونید ایلیچ برژنف در 18.18.30 برنامه ریزی گردیده است.
در ابتداء ما بر آن بودیم تا رشته سخن را نخست به شما بدهیم، اما از آنجایی که درخواست مهمی از جانب شما صورت گرفته است، من خواستم نظرات خود را قبلن ابراز کنیم و سپس با دقت کامل به نظریات شما گوش خواهیم داد.

قبل از همه می خواهم تاکید کنم که دوستی بین اتحاد شوروی و جمهوری دموکراتیک افغانستان پدیده یی نیست که ملاحظات خاص زمانی آن را به وجود آورده باشد، بلکه برای سده ها در نظر گرفته شده است. ما شما را در مبارزه علیه تمام دشمنانی که امروز بر ضد شما عمل می کنند و علیه آن دشمنانی که ممکن در آینده بر ضد شما عمل کنند یاری رسانده و یاری می رسانیم.
ما با دقت اوضاعی را که در کشور شما پدید آمده مورد مطالعه قرار دادیم و راه های کمک رساندن به شما را که در بهترین حد ممکن پاسخگوی منافع دوستی ما و مناسبات شما با سایر کشورها باشد، جستجو کردیم. راه های حل مشکلات شما می توانند مختلف باشند، اما بهترین  آن راهی است که حیثیت حکومت شما را نزد مردم حفظ کند، مناسبات شما را با کشورهای همسایه خراب نسازد و به اوتوریته شما در عرصه بین المللی نیز خدشه وارد نکند. ما نباید اجازه بدهیم که اوضاع به شکلی تبارز کند که نشان دهد شما قادر به حل مسایل خود نبودید و از نیروهای خارجی دعوت کردید تا به شما کمک کند. می خواهم برای شما ویتنام را مثال بیاورم. ویتنام جنگ دشواری را با ایالات متحده امریکا پشت سر گذاشتند و اینک با توسعه طلبی چنین مبارزه می کنند، اما هیچ کس آنان را به استفاده از نیروهای خارجی متهم نساخته است. ویتنامی ها خود شان دلیرانه از میهن خود در برابر مداخلات تهاجمی دفاع می کنند. ما مطمین هستیم در کشورشما نیرو به قدر کافی وجود دارد تا در برابر حملات ضد انقلابی ایستاده گی کند. تنها ضرورت است تا آن ها را متحد کرد و تشکل های جدید نظامی به وجود آورد. در جریان صحبت تیلفونی با شما، ما در باره ضرورت ایجاد تشکیل گروپ های جدید نظامی، با در نظر داشت مدت زمانی که برای تمرین و آماده گی شان ضرورت است صحبت کردیم. اما حتی همین اکنون شما نیروی موثری در اختیار دارید تا از عهده اوضاع فعلی بدر آیید، صرف لازم است تا با درستی (با اوضاع) برخورد کرد. بیایید هرات را مثال بیاوریم. چنان به نظر می رسید که همه چیز فرو می پاشد و دشمن خود را در آنجا  محکم کرده و شهر به مرکزی برای ضد انقلاب مبدل گردیده است. اما وقتی شما واقعن مسوولیت امر را به عهده گرفتید، اوضاع را تحت کنترول درآوردید. ما همین امروز خبر شدیم که ساعت یازده صبح شهرک نظامی در هرات، همان محلی که قطعه شورشی فرقه هفده پیاده موقعیت داشت، به تصرف غند پاراشوت که توسط تانک های رسیده از قندهار و حملات هوایی پشتیبانی می شد، در آمده است. نیروهای وفادار به دولت با استفاده از این موفقیت، به تامین امنیت پرداخته اند.

به نظر ما، وظیفه ما در این مقطع زمانی این است که از شما در برابر مشکلات بین المللی دفاع کنیم. ما شما را با دادن سلاح دفاعی، مهمات و اعزام افراد کارآ برای اداره امور نظامی و ملکی، اعزام کارشناسان برای تربیه افراد نظامی برای استفاده از پیشرفته ترین سلاح ها و وسایط که برای تان می فرستیم، کمک می کنیم. اعزام قوای ما به قلمرو افغانستان جامعه بین المللی را فورا بیدار خواهد کرد و پیامدهای ناگوار و چند جانبه را به دنبال خواهد آورد. بدون شک این نه تنها یک معضل نه تنها با کشورهای امپریالستی خواهد بود، بلکه معضل با مردم خود تان نیز خواهد بود. دشمنان مشترک ما منتظر لحظه یی هستنند که قوای روسی داخل قلمرو افغانستان شوند. این کار برای آنان این بهانه را می دهد تا دشمنان تان را تجهیز کرده به کشورتان بفرستند.  می خواهم یکبار دیگر تصریح کنم که ما مسئله اعزام قوا را مورد مطالعه همه جانبه قرار دادیم. ما با دقت همه جوانب این موضوع را مطالعه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اگر ما قوا خود را اعزام کنیم، اوضاع در کشور شما نه تنها بهبود نمی یابد که بدتر می گردد. نمی شود انکار کرد که قوای ما نه تنها با مهاجمین خارجی، بلکه با بخشی از مردم خود تان نیز باید بجنگند و مردم چنین چیزی را فراموش نخواهند کرد. در پهلوی آن به محضی که قوای ما مرز را عبور کنند، چین و دیگر مداخله گران بهانه به دست خواهند آورد.

ما به این نتیجه رسیدیم که در این مقطع، موثرترین کمکی که برای تان می توانیم بکنیم این است که از نفوذ سیاسی خود بالای کشورهای  همسایه استفاده کنیم و کمک های موجود  خود را به شما تسریع کرده و چند برابر بسازیم. نسبت به اعزام قوا، این شیوه نتایج بیشتری به دست می دهد. ما عمیقن باور داریم که ما و شما با استفاده از شیوه های سیاسی می توانیم بر دشمنان ما غلبه حاصل کنیم. ما با شما روی این موضوع صحبت کرده ایم که افغانستان باید برای بهبود روابط خود با ایران، پاکستان و هند کار کند و هر چیزی را که در این راه مانع ایجاد کند، باید از میان برداشت. آنچه که به ما مربوط می شود، ما دو سند را به رهبران ایران و پاکستان می فرستیم. در این سند به صورت جدی برای آن ها خواهیم گفت که از دخالت در امور افغانستان خودداری کنند. ما خود، بدون اینکه پای شما را داخل کنیم، انجام این کار را به عهده می گیریم. این بود نظریات ما که می خواستیم رفیقانه با شما در میان بگذاریم.

نور محمد تره کی: از اینکه مواضع دولت اتحاد شوروی را در قبال مسئله یی که می خواستم روی آن بحث کنم، با جزییات شرح دادید، خیلی سپاسگزارم. من نیز به مثابه دوست شما صریح و بی پرده صحبت می کنم. ما در افغانستان، نیز باور داریم که مشکلات به وجود آمده نخست باید از طریق سیاسی حل شود و اقدامات نظامی تنها باید جنبه کمکی داشته باشد. در ساحه سیاسی ما گام های چند برداشته ایم و باور داریم که اکثریت مردم طرفدار ما هستند. یکروز پس از آنکه من در رادیو طی یک بیانیه ریشه های اوضاع هرات را شرح دادم، در سراسر کشور یکصد و دو مظاهره صورت گرفت. شرکت کننده گان این تظاهرات به تقبیح خمینی و مزدوران او پرداختند. این ما را متیقن ساخت که دشمنان داخلی ما اندک اند. همچنان ما از اینکه شنیدیم که قطعاتی از قوای ما که درگیر جنگ بودند، بر دشمن پیروز شدند خوشحال گشتیم.
به نوبه خود، من نیز می خواهم روی این نکته تمرکز کنم که روابط بین کشورهای ما چیزی بیشتر از داد و گرفت عادی دیپلوماتیک است. این روابط به اساس منافع طبقاتی و ایدیالوژی و سیاست مشترک بنا یافته است. در کشور ما، همچون کشور شما دولت به طبقه کارگر و دهقانان که قدرت را از دست اریستوکرات ها و فیودال ها گرفته اند، تعلق دارد. انقلاب ما با واکنش ناچیزی از طرف دشمنان طبقاتی مواجه شد. اقدامات انقلابی که از جانب ما به منظور رهایی دهقانان از وابستگی به زمینداران و فیودالان ، خلاصی از قرض، توزیع زمین به دهقانان بی زمین و غیره اتخاذ گردید، اتوریته دولت ما را بین مردم افغانستان بالا برد و واکنش مثبتی را بین مردم ایران و پاکستان به وجود آورد. این باعث ایجاد ترس بین نیروهای ارتجاعی این کشور ها گردید و آن ها عملیات خرابکارانه خود را علیه کشور ما ازدیاد بخشیده، پروپاگندهای افتراآمیز خود را شدت داده و باند های تروریستی خود را به قلمرو ما اعزام کردند. آن ها پروپاگند خود را علیه ما زیر نام اینکه ما بر ضد اسلام هستیم آغاز کردند و بعد به گناه های گوناگون متهم کردند. پروپاگند پاکستان اقداماتی را که ما برای آزادی اجتماعی زنان که ما موقف برازنده در اجتماع برای شان داده ایم، نشانه گرفت. وقتی ما کار را روی اصلاحات ارضی آغاز کردیم، حلقات رهبری پاکستان با مشاهده تاثیر انقلابی این عمل بر مردم خود شان، سیاست سبوتاژ و اقدامات خرابکارانه علیه ما را در پیش گرفتند. رهبران پاکستان با مشاهده تظاهراتی که سراسر کشور ما را فرا گرفته و در آن ها شعار هایی هم چون "زنده باد جمهوری دموکراتیک افغانستان" و "زنده باد تره کی" سراسیمه شدند. نه تنها اعضای اخوان المسلمین که پس از انقلاب فرار کرده بودند، بلکه قطعاتی ملبس با لباس افغانی به کشور ما نفوذ کردند و عملیات خرابکارانه و سبوتاژ را علیه ما به راه انداختند.
پس از سفر من به اتحاد شوروی و امضای موافقتنامه بسیار مهم بین هر دو کشور، امپریالست های امریکا و سایر مرتجعین موقف شدیدن خصمانه را در برابر جمهوری دموکراتیک افغانستان اتخاذ کردند. آنها فهمیده اند که غرب بالاخره افغانستان را از دست داده است.  امریکا، پاکستان و امریکا، پاکستان و ایران به منظور توهین ما از طریق رسانه های گروهی خود به نشر مطالب افتراء آمیز علیه ما دست یازیدند. این دوستی نزدیک افغانستان و اتحاد شوروی است که امپریالست ها و مرتجعین را وادار به فعالیت های ضد افغانی می گرداند.
امروز ما در مورد این فاکت که افغانستان باید روابط خوبی با پاکستان، ایران و هند برقرار سازد، صحبت کردیم. به مشکل بتوان به این هدف نایل آمد، زیرا ایران و به ویژه پاکستان نمی خواهند با ما دوستی کنند.

ا.ن. کاسیگین: همین اکنون بیانیه ضیاء الحق به دست ما رسید که طی آن گفته است رویداد های داخلی افغانستان موضوع داخلی آن کشور است و ما در آن دخالت نمی کنیم. این بیانیه همچنان خاطر نشان می سازد که دولت پاکستان تنها کمک های بشردوستانه خود را به سی و پنج و هزار پناهنده افغان تا جایی که فعالیت های شان روابط بین افغانستان و پاکستان را مخدوش نسازد، ارایه می کند.
نورمحمد تره کی: آن ها تنها حرف کمک های بشردوستانه را می زنند، اما خود اردوگاه های تربیه کماندوها را علیه ما ایجاد می کنند.
ا.ن کاسیگین: ما آنقدر ساده نیستم که هر حرف ضیاء الحق را باور کنیم، اما دلیل آن هر چه باشد، بیانیه صادر شده و الزام آور هم است.

ب. ن. پوناماریف: چنانکه معلوم می شود، بیانیه پاکستان واکنشی است در برابر مقاله یی که در روزنامه "پراودا" به نشر رسیده است.

ا. ن. کاسیگین: واضحن که پاکستان نگران شده است. آن ها نه تنها فشار را از جانب شما، که از طرف ما نیز حس کرده اند.

نور محمد تره کی: مقاله پراودا که طرح های ضد جمهوری دموکراتیک افغانستان را به تحلیل گرفته در زمان مناسبی به نشر رسیده است. این مقاله تاثیر عمیقی روی همسایه های ما گذاشته است. من طبعن با شما موافقم که باید اقدامات فعال سیاسی را رویدست گرفت و جنگ یک اقدام بسیار پر مخاطره است. بسیار ضرور است که این مسئله را روشن کنیم که چرا پاکستانی ها، ایرانی ها، امریکایی و چینایی ها چنین فعالانه می خواهند ما را تضعیف کنند. من صرف می خواهم خاطر نشان کنم که دوست بودیم و دوست می مانیم و ما هیچگاهی با هیچ کسی این قدر نزدیک نخواهیم بود که با شما هستیم. ما از لینن آموخته ایم و می آموزیم. ما به خوبی از هدایات لینن مبنی بر اینکه چطور مناسبات خود را با کشورهای همسایه برقرار کنیم، آگاه هستیم. ما برای برقراری مناسبات دوستانه با همسایه ها تلاش می کنیم، اما امریکایی ها که کوشش دارند با تضعیف دولت های مقتدر تنش ها را گسترش دهند مانع از این کار می شوند. آن ها در گذشته ها علیه دولت جوان شوروی عمل کردند و همین اکنون اقدامات خود را علیه کیوبا، ایتوپیا، موزانبیق، و یمن جنوبی ادامه می دهند. ما در برابر این تلاش ها مقاومت می کنیم و هر اقدام را انجام می دهیم که کشور را نه با قوه نظامی، بلکه با حصول احترام مردم از طریق انجام اصلاحات دموکراتیک انقلابی به نفع توده های زحمتکش رهبری کنیم. برای اینکار ما تا به حال دو صد بیلیون افغانی به مصرف رسانیده ایم. مردم می توانند بگویند که کی دوست و کیها دشمنان آن ها اند. با مشاهده اینکه تبلیغات علیه دولت ما در بین مردم جایی نیافته است، رهبران دینی تاکتیک خود را تغییر داده و رژیم ما را "دست نشانده شووری"  و "پیرو کمونیزم" خطاب کرده و تبلیغ می کنند که ده هزار شوروی در کشور موجود اند که در همه جا حکمروایی می کنند.

خلاصه، ما از امکان نفوذ خرابکاران از ایران و پاکستان نگران هستیم. طبعن تقابل لفظی شما با رهبران پاکستان و ایران خیلی مفید بوده و تاثیر مناسبی روی آن ها خواهد گذاشت.

ا. ن. کاسیگین: چند خبر دیگر، دولت ایران فرمان داده است تا همه کارگران خارجی تا دوازده اپریل و کارشناسان خارجی تا بیست و یک جون کشور را ترک کنند. از آنجایی که موجودیت کارشناسان برای اقتصاد ایران اهمیت بزرگی دارد، با هر کدام برخورد جداگانه یی صورت خواهد گرفت.

نورمحمد تره کی: معلوم می شود که این اقدام در مورد امریکایی ها صورت گرفته است. ما اطلاع داریم که ایران، امریکایی هایی را که در بخش مونتاژ قطعات هلیکوپتر کار می کردند به کشور شان برگردانده است.

 ا. ن. کاسیگین: بلی ما نیز در این بار شنیده ایم، اما این هم ممکن است که کارشناسان ما در ایران بیشتر از امریکایی ها باشد. اگر موضوع ترک کارشناسان ما از ایران مطرح گردد، فابریکات بزرگ میتالورژی و دیگر فابریکات صنعتی در ایران قادر به فعالیت نخواهند بود. چند نفر افغان در ایران کار می کنند؟

نورمحمد تره کی: کم از کم دو صد هزار نفر. آنان پنج – شش سال قبل در زمان رژیم داوود و حتی قبل از آن به ایران رفته اند. اگر آن ها اخراج شوند، تحت پوشش کارگران افغان، جنگجویان نیز خواهند آمد، چه از لحاظ ظاهری تفاوت ایرانی و افغان خیلی دشوار است. من می خواهم به نیازهای ارتش افغانستان تماس بگیرم. ما می خواهیم هلیکوپترها و وسایط زرهی، عراده جات نظامی و همچنان وسایط عصری مخابره داشته باشیم. همچنان اعزام پرسونل تخنیکی کمک بزرگی برای ما خواهد بود.

ف.د. اوستینوف: معلوم می شود که ما در باره هلیکوپترهای M-14 که ضد گلوله هستند صحبت می کنیم. ما شش بال از این هلیکوپترها در جریان ماه های جون و جولای و شش بال دیگر در ربع چهارم امسال برای تان می دهیم. شاید ما بتوانیم زمان تحویلدهی این ها را جلو بیندازیم.

نورمحمد تره کی: ما ضرورت شدید به این هلیکوپترها داریم و خوبتر است اگر این ها را با پیلوت های شان بفرستید.

ا. ن. کاسیگین: ما متخصصین تخنیکی برای تان می فرستیم که از هلیکوپتر ها در میدان هوایی مراقبت کنند، اما طبعن خدمه نظامی نمی توانیم اعزام کنیم. ما در این مورد قبلن صحبت کرده ایم.

د. ف. استینوف: شما باید پیلوت های خود را آماده بسازید. ما افسرهای شما را آموزش می دهیم و می توانیم پروسه اعزام آن ها را تسریع کنیم.

نورمحمد تره کی: ممکن ما بتوانیم پیلوت ها را از هانوی یا کدام کشور دیگر، مثلن کیوبا بخواهیم.

ا. ن. کاسیگین: چنانکه من قبلن گفتم، ما به ویتنام کمک های بزرگی انجام داده ایم و همین حالا نیز انجام می دهیم، اما آن هیچگاهی از ما پیلوت نخواسته اند. آن ها تنها خدمه تخنیکی از ما خواسته اند. ما چهار صد افسر افغان را آموزش می دهیم. افرادی را که می خواهید انتخاب کنید و ما برنامه آموزشی آن ها را سرعت می بخشیم.

نورمحمد تره کی: ما بیشتر به ارسال هر چه زودتر هلیکوپترها علاقمندیم. به آن ها ضرورت شدید داریم.

ا. ن. کاسیگین: ما تقاضای تان را مورد بررسی بیشتر قرار می دهیم و در صورتی که ممکن باشد، ارسال هلیکوپترها را سرعت می بخشیم.
ف. د. استینوف: اما در عین حال شما باید در فکر پیلوت ها برای این هلیکوپتر ها باشید.

نورمحمد تره کی: طبعن ما این کار را خواهیم کرد. اگر ما آن ها را در کشور خود نیابیم، درکشورهای دیگر جستجو خواهیم کرد. دنیا بزرگ است. اگر شما با این موافق نیستید، پس ما آن ها را در میان افغان هایی که در کشور شما تحصیل می کنند، جستجو خواهیم کرد. اما ما به اشخاص قابل اعتماد ضرورت داریم و در میان کسانی که قبلن به اتحاد شوروی اعزام شده اند، تعداد زیادی از اعضای اخوان المسلمین و طرفداران چین وجود دارند.

ا. ن. کاسیگین: طبعن شما باید در کسانی که ما آموزش می دهیم تصمیم بگیرید. ما می توانیم اعضای اخوان المسلمین را واپس بفرستیم و می توانیم کسان مورد اعتماد تان را زودتر فارغ بسازیم.

ف. د. استینوف: یکصد و نود افسر افغان آموزش خود را به اتمام می رسانند که در بین شان شانزده پیلوت هواپیما و سیزده پیلوت هلیکوپتر وجود دارند. ما از طریق مشاور ارشد نظامی ما در افغانستان جنرال گوریلوف فهرست کسانی را که فارغ التحصیل می شوند با رشته های مربوط شان می فرستیم.

نورمحمد تره کی: خوب. این کار را می کنیم. اما مشکل در اینجاست که ما نام افرادی را که به گروپ های ضد انقلابی مربوط اند، نمی دانیم. ما تنها می دانیم که در جریان رژیم داوود اعضای سازمان های اخوان مسلمین و شعله جاوید به اتحاد شووری فرستاده شده اند. ما کوشش می کنیم روی این کار کنیم.

ا. ن. کاسیگین: ممکن است که شما مسئله انتقال تجهیزات نظامی را در ارتباط با قطعنامه دیروز کابل مطرح می کنید؟ در این قطعنامه ما در مورد انتقالات عظیم تجهیزات نظامی و ارسال یکصد هزار تن گندم و افزایش بهای گاز طبیعی افغانستان از بیست و چهار به سی و هفت دالر در هر هزار متر مکعب صحبت کردیم. آیا شما این سند را دیده اید؟

نورمحمد تره کی: نی. معلوم می شود که این ها نتوانسته اند مرا از آن مطلع بسازند.

ا. ن. کاسیگین: امکان دارد این سند قبل از عزیمت شما به مسکو به کابل رسیده باشد. فیصله هایی که در این سند آمده است، این ها اند:
در ماه مارچ امسال 33 بال
BMP-1، 5 بال MI-25، 8 بال MI-8T، پنجاه عراده BTR-60pb (بردیم)، بیست و پنج عراده موتر زرهی، پنجاه واسطه متحرک ضد هوایی و یک دستگاه "ستریلا" (ضد هوایی) برای تان می دهیم. در هژدهم ماه مارچ ما چهار بال هلیکوپتر MI-8 برای تان فرستاده ایم و در بیست و یکم مارچ شما چهار بال هلیکوپتر دیگر نیز دریافت می کنید. همه این ها رایگان در اختیار شما قرار می گیرد.

نورمحمد تره کی: از این کمک بزرگ تان سپاسگزارم. در کابل من خود را با این سند عمیقن آشنا خواهم ساخت. فعلن می خواهم بگویم صد هزار تن گندم برای ما کافی نیست. در این خزان ما چیزی برای درو کردن نداریم، زیرا زمینداران که زمین های شان گرفته شده، کشت نکرده اند و در بعضی جاها بعضی غله ها از بین برده شده اند.

ا. ن. کاسیگین: شما صد هزار تن گندم را به قیمتی دریافت می کنید که بتوانید آن را از مرز به داخل کشور انتقال بدهید. معلوم می شود که شما در انتقال گندم مشکل پیدا می کنید، زیرا به اساس آنچه که متخصصین ترانسپورت به ما گفته اند، ترانسپورت شما تنها قادر به حمل پانزده تن گندم در یک ماه هستند. حال این صد تن انتقال پیدا کند، بعد در مورد آینده تصمیم می گیریم.

نور محمد تره کی: قبلن پاکستان وعده کرده بود که دو صد تن گندم به ما بفروشد، تصمیم خود را لغو کرد. ترکیه نیز از انتقال هفتاد تن گندم خودداری کرد. ما کم از کم به سه صد هزار تن گندم دیگر نیاز داریم.

ا. ن. کاسیگین: در صورتی که شما آماده بودید از پاکستان گندم بخرید، پس حتمن پول دارید؟ ما می توانیم از امریکایی ها گندم بخریم و به افغانستان انتقال بدهیم. مثلن بهای دو صد هزار تن گندم بیست و پنج میلیو روبل معادل چهل میلیون دالر می شود.

نورمحمد تره کی: برای ما مشکل است که این همه پول پیدا کنیم.

ا. ن. کاسیگین: هر قدر که بتوانید پیدا کنید، به همان مقدار برای تان گندم می خریم.

نورمحمد تره کی: اگر ما نتوانستیم این مقدار پول را تهیه کنیم، از شما در قسمت گندم کمک می خواهیم. همچنان من می خواهم از شما تقاضا کنم تا برای پرداخت قرض ها و سود آن برای ما مهلت بدهید. بودجه نظامی ما با این آرزو تهیه گردیده که شما این تاخیر در پرداخت را قبول می کنید.

ا. ن. کاسیگین: با انتقال رایگان تکنالوژی نظامی ما در حقیقت کمک قابل توجهی به بودجه نظامی شما کرده ایم. ما در باره اینکه دریافت قرضه ها را به تاخیر بیندازیم، در آینده فکر خواهیم کرد. ما موضوع را بررسی خواهیم کرد و شما را از نتیجه آن آگاه خواهیم ساخت.

نورمحمد تره کی: ما همچنان به یک دستگاه قوی رادیویی نیاز داریم که تبلیغات ما به سراسر جهان برساند. دستگاه رادیو ما ضعیف است. در حالی که بیانات افتراء آمیز بعضی از رهبران دینی از طریق رسانه های گروهی در سراسر جهان پخش می شود، صدای رادیوی ما ناشنیده می ماند.

ب. ان. پوناماریف: ما اقدامات فعالی را در قسمت پخش تبلیغات در مورد موفقیت های جمهوری دموکراتیک افغانستان روی دست می گیریم. ما در مورد مقاله یی که در پراودا نشر شد، صحبت کردیم. در شماره امروز آن بیانیه شما به نشر می رسد و از طریق رادیو در ایران، پاکستان و سایر کشورها پخش می شود. به این ترتیب ما ضعف دستگاه رادیویی شما را جبران می کنیم.

نورمحمد تره کی: کمک شما در مورد تبلیغات برای ما خیلی با ارزش است، اما ما می خواهیم آواز خود را داشته باشیم. به همین خاطر  از شما می خواهیم که برای ما یک دستگاه رادیو 1000 کیلووات بسازید.

ا. ن. کاسیگین: ما روی این موضوع فکر می کنیم، اما تا جایی که می دانم برای تاسیس یک رادیو وقت زیاد ضرورت است.

ب. ن. پوناماریف: ما برای شما کارشناس تبلیغات می فرستیم. شما می توانید نظرات تان را به او بگویید تا پشتیبانی گسترده کشورهای سوسیالستی را در بخش تبلیغات به دست بیاورید.
د. ف. اوستینوف: در ارتباط با انتقال وسایط نظامی، موضوع کارشناسان و مشاورین نظامی مطرح می شود.

نورمحمد تره کی: اگر شما فکر می کنید که چنین نیازی وجود دارد، طبعن ما آن ها را می پذیریم. اما بالاخره شما ما را اجازه نمی دهید که پیلوت ها و راننده های تانک را از دیگر کشورهای سوسیالستی بخواهیم؟

ا. ن. کاسیگین: وقتی ما در مورد کارشناسان نظامی صحبت می کنیم، منظور ما از میخانیک ها است که از وسایط نظامی مراقبت کنند. من نمی دانم چرا همیشه موضوع پیلوت ها و تانکیست ها مطرح می شود. برای ما این یک موضوع کاملن غیر قابل قبول است و من مطمین هستم که کشورهای سوسیالستی نیز این موضوع را قبول نمی کنند. موضوع فرستادن افراد که در تانک های شما بنشینند و به روی مردم تان آتش کنند یک موضوع بسیار مهم سیاسی است.

نورمحمد تره کی: ما می بینیم که اگر بتوانیم از عسکرهایی که برای تحصیل نزد شما آمده اند، استفاده کنیم. شاید ما از شما بخواهیم که کسانی را که خود انتخاب می کنیم، آموزش بدهید.

د. ف. استینوف: طبعن ما قبول می کنیم.

ا. ن. کاسیگین: برای اینکه گفتگوی امروز را جمع بندی کنیم، باید بگویم که موضوع تاسیس یک دستگاه رادیویی قوی حل ناشده مانده.
همچنان روی موضوع تسریع انتقال تکنالوژی نظامی نیز باید صحبت شود. شما، چنانکه ما درک کردیم، از افسرانی که تحت آموزش ما قرار دارند پیلوت ها را انتخاب خواهد کردید. در صورتی که شما نیازها و خواست های دیگری داشته باشید می توانید از طریق سفیر شوروی و مشاور ارشد مطرح کنید. ما به دقت خواست های شما را بررسی کرده اقدامات لازم را انجام می دهیم.
ما همچنان موافقه کردیم برای دفاع از جمهوری دموکراتیک افغانستان در برابر امپریالست ها و مرتجعین اقدامات سیاسی اتخاذ کنیم. ما فشار سیاسی را بالای آن ها ادامه می دهیم. مطبوعات ما نیز پشتیبانی را از جمهوری دموکراتیک افغانستان ادامه می دهند.
ما فکر می کنیم که بسیار مهم است تا شما روی یافتن پایگاه اجتماعی در بین مردم خود کار کنید، مردم را به جانب خود بکشید، تلاش کنید تا هیچ چیزی مردم را از دولت جدا نسازد. و بالاخره، نه به عنوان موضوع مورد بحث، بلکه به عنوان یک آرزو می خواهم نظر خود را در مورد اهمیت برخورد محتاطانه و حساب شده با کارمندان تان ابراز کنم. هر کس باید مواظب کارمندان خود بوده و با هر یک از آنان برخورد انفرادی داشته باشد. قبل از اینکه کسی را تاپه زد، باید شناخت دقیق و خوبی از او داشت.

نورمحمد تره کی: آیا ما در مورد افسران و جنرالان صحبت می کنیم؟

(صفحه چهارده مفقود است)

ا. ن. کاسیگین: اگر حمله نظامی به کشور تان صورت بگیرد، در آن صورت اوضاع کاملن فرق خواهد کرد. اما در حال حاضر ما همه تلاش خود را به خرچ می دهیم که چنین حمله یی صورت نگیرد. من فکر می کنم ما در این کار موفق خواهیم شد.

نورمحمد تره کی: من این مسئله را به خاطری طرح می کنم که چین به صورت متداوم پاکستان را علیه ما تحریک می کند.

ا. ن. کاسیگین: وقتی حمله صورت می گیرد، اوضاع متفاوتی به وجود می آید. می شود گفت که چین در مورد ویتنام به چنین باور رسیده و حالا دست های خود را از مایوسی به هم می مالد. در مورد افغانستان، ما همه اقدامات لازم را برای دفاع از افغانستان انجام داده ایم. من قبلن گفتم که ما پیام های مناسب به رییس جمهور پاکستان، خمینی، و صدراعظم ایران فرستاده ایم.

نورمحمد تره کی: اعضای بیروی سیاسی ما از سفر من به مسکو اطلاع دارند. وقتی به کابل رسیدم، باید آن ها را از نتایج مذاکرات ما آگاه بسازم. آیا باید برای شان بگویم که اتحاد شوروی تنها کمک های سیاسی و دگر کمک ها به ما انجام می دهد؟

ا. ن. کاسیگین: بلی. هر دو، کمک های سیاسی و کمک های گسترده در بخش نظامی و سایر عرصه های انتقالاتی.

این تصمیم بیروی سیاسی ماست. لیونید ایلیچ برژنف در ملاقاتی که با شما ده دقیقه بعدتر خواهد داشت، این را به شما خواهد گفت. من فکر می کنم شما با اعتماد کامل از کمک های ما و اعتماد کامل به فعالیت های خود، به افغانستان بروید.

نورمحمد تره کی از ترجمه عالی گفتگوها و کمک های ارایه شده در این مقطع حساس تاریخی به افغانستان ابراز سپاس کرد.

ترجمه این گفتگو توسط رفیق کوزین وی. پی فارغ اکادمی سیاسی وزارت خارجه اتحاد شووری و توسط مشاور دیپارتمنت شرقمیانه وزرات امور خارجه رفیق گاوریلوف اس. پی نوشته شده است.

برگرفته از: درس هایی از جنگ گذشته افغانستان. تصحیح از:  Svetlana Savranskaya 

 

 


برچسب‌ها: افغانستان, تاریخ افغانستان, تهاجم شوروی بر افغانستان, هشت ثور, حزب دموکراتیک خلق افغانستان, جنگ در افغانستان
 |+| نوشته شده در  Mon 30 Apr 2012ساعت 0:12  توسط پروانی  | 

استاد عزیز ایما


از باغ‌های زمــزمه تا دور می‌شـــدم
دمــسازِ سازهای سرِ گور می‌شــــدم
آن ســـوی رازهای خموشی خفته‌گان
سرمستِ لحظه‌های شبِ شور می‌شدم


سال‌ها پیش این دو بیت را در پای گزارشی نگاشته بودم که دوست سرافرازی پس از خوانش، روی هر مصرعِ بیت‌ها خطی کشیده‌بود. تا واپسین سفرِ آن دوست معنای خط‌های کشیده‌شده را درنیافتم.
در آن سال، مردمِ به جان آمده – از بیدادِ ریشه‌کنی تاک و خاک، آتش افگنی به باغ و راغ، اشغالگری، آواره‌گی از کوی و برزن و رانده شدن از خانه و کاشانه‌یی که در هنگامه هر تجاوزِ دیگری در درازنای سده‌ها آن‌سان ستمی را کم آزموده بودند – به‌پاخاستند و ستم‌پیشه‌گانِ سیه‌دل و سپیددستار را تا دامنه‌های کابل دور راندند.
پسین همان روز بود که از راهِ تنگ و دالانسنگ گذشتم. شامگاه به کوهستان رسیدم. در کوهستان محشری برپابود. کامیونی از آدم‌های به خون آغشته در برابرِ درِ مسجدِ دهی ایستاده‌بود. فریادِ زنان و دخترانی که پابرهنه می‌دویدند، موی می‌کندند و روی می‌دریدند، بلندبود. مردانی هم بی‌هیچ داد و بیداد، تن‌های جان باخته‌گان را روی دست‌ها و شانه‌ها می‌بردند. هوا تاریک شده می‌رفت. مؤذن بانگِ نمازِ شامگاهی را از یادبرده‌بود، انگار کسی بر بامِ مسجد بانگِ قیامِ دیگری سرداده‌بود:
جوانانِ نوخطی از تاریکیِ زیرِ درختانِ دهکده می‌آمدند، کسانی با تفنگ و کسانی هم تفنگ‌های خون‌آلود و افتاده در کامیون را برمی‌داشتند. 
در تاریکی همراه با جزعِ مادران و زنانِ دهکده، صدای ماشین بلندشد و چراغِ راهی روشن.
کامیون به سوی بگرام به راه افتاد. من هم به دنبالِ کامیون به راه افتادم.
از گذرگاهِ کهنه چند فرسنگی راه پیموده‌بودیم تا رسیدیم به بگرام.
صدای گلوله‌ها و موشک‌ها از آخرین سنگرِ به جامانده – سنگرِ مشهور به عرب‌ها که آن‌جا گروهی از دهشت‌افگنانِ دَورِ دنیا گرد آمده‌بودند- در بلندی‌های بگرام بلندبود. در میانِ صدای انفجارِ موشک‌ها و سرگلوله‌ها در دَور و برِ مان، آوای فرمانده مقاومتگران و جنرالِ پیر و کارکُشته ارتشی را که در کارِ نظم ونسق سپاهیان و مقاومتگران بودند، نمی‌شنیدم. مقاومتگران که تمامِ روز و نیمی از شب را بی‌آن که چیزی به لب بزنند سپری کرده‌بودند، با پارچه‌های نانِ خشک و کاسه‌های کوچکِ شوربا، ایستاده در هر گوشه و کنارِ میدان، خود را آماده حمله بر آخرین سنگرِ در کوه‌های بگرام می‌کردند. هنوز خوردنِ ایستاده‌پای آب و نانِ شان تمام نگردیده‌بود که فرمانِ آماده باش داده‌شد. ساعتی از آن فرمان نگذشته‌بود که شماری از جان‌باخته‌گان از روی دست‌های مقاومتگران در کنارِ دیوارهای عمارتی به زمین گذاشته‌شدند.
پس از یورش‌های پیهمِ شبانه، نیم‌روزِ دیگر بود که سنگرِ عرب‌هایی که تا آخرین نفس جنگیده‌بودند، شکست. مقاومتگران تا پشتِ دیوارهای کوهیِ شهرِ کابل رسیدند.
در راهِ برگشتن بود که تاکستان‌های از بیخ و ریشه کنده‌شده را می‌دیدم، خانه‌های غارت‌شده، باغ‌های خشک، جوی‌های بی‌آب و سربندهای ویران شده، مکتب‌ها و زمین‌های سوخته.
من با کودکانی روبه‌رو شدم که فرسنگ‌ها راه می‌پیمودند تا آبی برای آشامیدن بیاورند.
با مردانی روبه‌روشدم که همه دار و ندارِ شان را از دست داده‌بودند.
با زنانِ جوانی روبه‌رو شدم که در تاریک‌خانه‌های ویرانه‌یی، در گوری پناه برده‌بودند و با خوردنِ توت و تلخان و آبِ باران، چشم به راهِ همسری عزتِ شان را نگه‌داشته‌بودند.
من با مادرانی روبه‌روشدم که فرزندانِ خود را در چهاردیوارِ خانه با دستانِ خود به خاک سپرده‌بودند.
من با مردمی روبه‌روشدم که شرمِ گمشدنِ دخترکانِ جوانِ شان را با سکوتِ تلخِ همیشه‌گی می‌پوشاندند.

در راهِ برگشتن بود، مادرِ سیاه‌چادری را دیدم که با تمامِ خشم سنگی را از زمین برمی‌داشت تا به فرقِ جسدِ بی‌جانِ طالبی بزند که جانِ دختر سیزده ساله‌ش را پس از تجاوز گرفته‌بود. سنگ را اما دوباره به زمین زد.
در راهِ برگشتن بود که پزشک‌زنی را دیدم، خونِ خودش را در رگِ زنانِ زخمی‌یی که همخوانِ خونش بودند با سوزن فرومی‌بُرد.
در راهِ برگشتن بود، مردانی را دیدم که با دوربین از بلندی‌های شکردره شهرِ کابل را به تماشا نشسته‌بودند. 
حالا چندتنِ همان مردان، نایب رییس، وزیر، وکیل، و نایب وزیر اند.
شب را در جبل‌السراج ماندم. روزِ دیگر در دامنه کوهِ سرخ، کنارِ جویکِ آبی سرگرمِ نوشتنِ گزارش بودم که غوغای هیاهو و هلهله‌یی به گوشم آمد. از جا بلندشدم. دیدم، گروهی از مردم، چشم به آسمان و پا بر زمین، لغزان و افتان این‌سو و آن‌سو می‌گریزند. به آسمان چشم دوختم. دو بمبِ بزرگِ بالون‌دار در آسمان، درست در بالای همان جایی که من بودم در حالِ فرود آمدن بودند. من هم چون دیگران، چشم به آسمان و پا بر زمین راهی را که آمده‌بودم باز پیمودم. باد بالون‌های بمب را آرام آرام به سوی غرب می‌برد. وزشِ باد تندتر شد و بمب‌ها را پیش از آن که بسیار به زمین نزدیک گردند، با خود به سوی کوه‌های غربِ شهرِ جبل‌السراج برد. جایی که خالی از دو پایان و چهارپایانِ به چشم آمدنی می‌نمود.
لحظه‌هایی بعد، همراه با گرد و غبارِ بلندی‌های مغرب، دو صدای بلند، خبرِ تکان‌دهنده به زمین خوردنِ بمب‌ها را به گوشِ همه رساند.

روزها پس از آن روز چرخبالی به زمین نشست. مردانی با جامه‌های آراسته و سیماهای شاد از آن پیاده شدند. مردانی که به روی رهگذران و مردمی که تبسم در رخسارِ مصیبت‌زده شان خشکیده‌بود، لبخند می‌زدند و دست تکان می‌دادند.
حالا که آن مردان اعضای کابینه حکومت اند و یکی از آن‌ها رییسِ جمهور، به معنای دیگرِ آن لبخند و دست تکان دادنِ سال‌ها پیشِ شان پی‌برده‌ام.
در آن روز اما نمی‌دانم چه حسی مرا از ننگِ دست دادن با آن‌ها بازداشت. این همان حسی بود که دو بارِ دیگر هم مرا از دست دادن - با نخست وزیرِ جنایت‌کاری که با دستِ دراز روبه‌رویم ایستاده‌بود- بازداشته‌بود. یک بار هنگام تهیه گزارشی در سروبی و بارِ دیگر درهوتلِ انترکانتیننتال. دوستانم گواهند که هردو بار از روبه‌روی صدراعظم پا پس کشیدم و دستی به آن دست ندادم.
به گفته خداوندگار بلخ:
ای بسا ابلیس کآدم روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست

بیش از یک دهه است که مصیبتی تلخ‌تر از آن روزهای رفته گریبانِ مردمِ به ستوه آمده ما را بازگرفته‌است.
من زنِ پناهنده‌یی را می‌شناسم که وزیری همه هست و بودش را گرفته‌است.
من وکیلی را می‌شناسم که با شمشیرِ مقاومتِ دیروزی، هزاران جریب زمینِ مردم را غصب و به نام خود کرده‌است و قباله صاحبانِ اصلی زمین را در کفِ دست‌های شان آتش زده‌است و سوختانده‌است.
من پیرمردی را می‌شناسم که بر دخترش تجاوز کرده‌اند، پسرش را کشته‌اند و همه داروندارش را پاک برده‌اند.
من برده‌گانی را می‌شناسم که برای رسیدن به قدرت و مال، دیروز صدای دروغینِ مقاومت سرداده‌بودند. 
من دزدان، رهزنان و غارتگرانی را می‌شناسم که دیروز تن در جامه آزاده‌گی پوشیده‌بودند.
من فرمانروایانی را می‌شناسم که هنگامِ حضور و عبورِ شان در راهبندانِ جاده‌های شهر، بیمارانی جان سپرده‌اند و زنانی در کنارِ جاده کودک به دنیا آورده‌اند.
من مردمی را می‌شناسم که در آتشِ بیدادِ دیگری می‌سوزند و بیان نامه دادها و فریادهای خفه‌شده شان در هیچ نامه آزادی بیانی به بیان نیامده‌است.



برچسب‌ها: عزیز ایماء, گزارش, طالبان, افغانستان
 |+| نوشته شده در  Thu 5 Apr 2012ساعت 21:5  توسط پروانی  | 
سروده یی از سالار عزیز پور

نامت برای من کافی ست
وقتی می نوشمت
در لیوانِ خالی تر از هیچ
در کسالت حلقه های سرگردان یک سیگار
در روزگارانِ سوخته
و درخاطره های رفته

شاید
یک روزی
از خواب برخیزی
و در روزنامه بنویسی
نامت را بر جنازه ام
نامت برای من کافی ست
دسته گلی بر تابوتی

می شود
در تاریکی و سردی به تنهایی رفت؟
نامت برای من کافی ست
در یلدای هجرت ها
و آن جای که خورشید مرده باشد
نامت برای من کافی ست


برچسب‌ها: شعر, سالار عزیزپور, عشق
 |+| نوشته شده در  Thu 5 Apr 2012ساعت 20:51  توسط پروانی  | 

سخن زدن از طالبان میانه‌رو که در سال‌ها و ماه‌های اخیر شدت گرفته است، بخشی از تلاش‌های روز افزونی برای تغییر چهره‌ی طالبان است تا آن‌ها را جریانی نشان دهد که می‌تواند شریکی بالقوه در پروسه‌ی صلح باشد. سخنانی از این‌گونه ‌که گویا طالبان ممکن است در ارتباط با حقوق زنان و اقلیت‌های قومی و مذهبی «مترقی‌تر» عمل کنند، مصداق این ادعاست. ادعا‌ها‌ی دیگر این‌که طالبان رفتار گذشته‌ی خود در قبال تحصیل دختران را اصلاح کرده‌اند» بدون این‌که نمونه‌هایی از این تغییر داده شود، نیز دیده شده است. نشانه‌هایی از گرایش به تکنالوژی مدرن در بین طالبان به تغییر ژرف این گروه تعبیر گردیده است (مثل نشر مطلبی باعنوان «ملا پذیرای آیفون می‌شود»). جدی‌تر از همه، از تغییراتی که طالبان در لایحه‌ی خود آورده‌اند، به‌عنوان گرایشی نام‌برده می‌شود که سبب تغییر نگرش طالبان در مورد جنگ گردیده است. 


برچسب‌ها: افغانستان, رویدادهای افغانستان, تلفات غیر نظامیان در افغانستان, طالبان, طالبان میانه رو
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  Fri 2 Mar 2012ساعت 14:5  توسط پروانی  | 

 دارایی پنهان افغانستان

نویسنده: بل پلاتن، مدیر مسوول نشریه Money Morning

برگردان: عبدالرحیم احمد پروانی

 افغانستان در یک شب از یک کشور تبعید شده سیاسی به بارزترین، بالقوه داراترین کشور روی زمین مبدل گشت. اما آیا این کشور کوهستانی که به یک صحرای جنگ زده می ماند و بیشتر به پناه دادن تروریستان و صدور تریاک معروف است، می تواند به یک صادر کننده عمده اقتصادی مبدل شود؟

جیولوجیست های امریکایی به کشف یک تریلیون ذخایر معدنی دست نخورده در افغانستان موفق گردیدند. قرار گزارش نیویارک تایمز سرمایه های زیر زمینی افغانستان شامل مقادیر بزرگ آهن، مس، طلا و لیتیوم است که می تواند افغانستان را به یکی از مهمترین مراکز معدنی جهان تبدیل کند، به کشوری در حد آسترالیا، کانادا و امریکای لاتین.

جنرال داوید پترویس فرمانده مرکزی نیروهای ایالات متحده امریکا به "تایمز" گفته بود که "در اینجا ظرفیت های خیره کننده یی موجود است. البته "اگر" های زیادی هم وجود دارد، اما من فکر می کنم این امکانات بالقوه به طور چشمگیری قابل توجه است".

این "اگر" ها شامل جنگ جاری، عدم زیر بناها و فساد سیاسی گسترده می شود. اما در پهلوی آن امکانات زیادی برای رشد این کشور نیز وجود دارد.

اگر چه مقامات امریکایی بهای معادن زیر زمینی افغانستان را یک تریلیون برآورده کرده اند، حامد کرزی رییس جمهور افغانستان در سفری که به واشنگتن داشت، ابراز داشته بود که بهای ذخایر زیر زمینی افغانستان سه برابر بیشتر از برآورد امریکایی هاست.

 


برچسب‌ها: اقتصاد افغانستان, افغانستان, منابع زیر زمینی افغانستان, مس عینک, معادن افغانستان
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  Fri 24 Feb 2012ساعت 23:50  توسط پروانی  | 

برگردان: عبدالرحیم احمد پروانی

ای اف پی: دوازده فبروری 2012. خسر بره در گفتگویی که روز یکشنبه (دوازدهم فبروری 2012) به نشر رسید، گفته است که اسامه بن لادن رهبر مقتول القاعده فرزندان خود را تشویق می کرد تا به غرب بروند و با تحصیل در دانشگاه ها، زنده گی آرامی را دنبال کنند.

زکریا الصعده برادر امل همسر پنجم بن لادن روز یکشنبه (دوازدهم فبروری 2012) به روزنامه سندی تایمز گفته است که بنیادگرای سعودی عقیده داشت که فرزندانش "نباید راه جهادی او را تعقیب کنند". وی به سندی تایمز گفته است که "او به فرزندان و نواسه های خود گفته بود که به امریکا و اروپا بروید و خوب تحصیل کنید. شما باید درس بخوانید، در صلح زنده گی کنید و کاری را که من می کنم و کرده ام، نکنید".

بن لادن در یک عملیات ضربتی در ماه می دو هزار و یازده توسط سربازان امریکایی در خانه اش واقع شهر ایبپت آباد در شمالغرب پاکستان به قتل رسید. او چندین سال در این خانه زنده گی می کرد.

الصعده همچنان گفته است: برای اولین بار خواهر خود را اززمانی که در جریان هجوم  (امریکایی ها) گلوله یی به پایش شلیک شده بود، در ماه نوامبر ملاقات کرده و تا به حال چندین بار اجازه یافته است با او در حضور نگهبانان دیدار کند. او گفته است سه همسر و نه کودک که بعضی فرزندان و بعضی دیگر نواسه های بن لادن هستند و در خانه او زنده گی می کردند، ماه هاست که در خانه سه اتاقه یی در اسلام آباد در بازداشت به سر می برند. او گفت که آنان تحت نظر آی اس آی هستند.

سندی تایمز تصویری را به نشر رسانیده که گفته می شود نخستین تصویر از کودکانی است که در منزل بن لادن زنده گی می کردند. دو پسر و دختر بن لادن و دو سه نواسه او (دو پسر و یک دختر) در این تصویر دیده می شوند. الصعده همچنان گفته است کودکان تا هنوز از رویداد هجوم به منزل شان ناآرام هستند. او همچنان گفته است که بدون در نظر داشت این که پدر شان چه اعمالی را مرتکب شده است،  این کودکان قتل پدر خود را دیده اند و به مراقبت نیاز دارند، نه به زندان.

یک هیئت پاکستانی که مصروف تحقیق در مورد هجوم (امریکایی ها) به خانه بن لادن است در ماه اکتبر گفته بود که محدودیت سفر بر اعضای خانواده بن لادن را از میان برداشته است و الصعده در ماه نوامبر از خواهر امل دیدن کرده است تا او و فرزندانش را به خانه ببرد. اما او اظهار داشت که مقامات پاکستانی او را از این کار بازداشته اند. مقامات پاکستانی در این مورد ابراز نظر نکرده اند.


برچسب‌ها: افغانستان, اسامه بن لادن, پاکستان
 |+| نوشته شده در  Mon 13 Feb 2012ساعت 3:29  توسط پروانی  | 
نویسنده: عبدالرحیم احمد پروانی
اعترافات سرباز ارتش افغانستان در تحقیقات مقدماتی خود به قتل چهار سرباز بی سلاح فرانسوی یک بار دیگر از فساد گسترده یی که حتی در شاهرگ های امنیتی افغانستان نفوذ کرده است, پرده برداشت.
روزنامه پاکستانی "نیشن" به نقل از تارنمای مک کلاتچی امریکا خبر می دهد که این سرباز بیست و یک ساله افغان دو بار برای شمولیت خود در ارتش افغانستان پول پرداخته است. وی که در تحقیقاتی ک...ه در ماه جنوری، پس از کشتن سربازان فرانسوی از وی صورت گرفت، این موضوع را بیان داشته و گفته است که برای شمولیت در ارتش به شخصی که مسوول جذب سربازان بود پول پرداخته است. خبرگزاری AFP گفته است که صفحه اول تحقیقات او را که این بیان در آن درج است دیده است.
البته این آخرین بار نبوده که این سرباز به مقامات ارتش افغانستان پول می پرداخته است. او پس از مدتی خدمت وظیفه را ترک کرد و به پیشاور رفت. پس از برگشت برای شمولیت مجدد باز هم به همان افسر مقداری پول پرداخت.
او جریان شمولیت خود را در اعترافات خود به تفصیل بیان کرده، می گوید: در اپریل 2011 کسی که متصدی جلب سربازان بود، از من پرسید که ایا می خواهم در ارتش خدمت کنم. من گفتم بلی می خواهم اما تذکره ندارم. او برایش گفت که اگر برایم پول بدهی من چاره آن را می کنم. سرباز قاتل اعتراف کرده است که وی برای آن نفر پنجصد افغانی که ده دالر می شود پرداخت و با او به یک هوتلی که نزدیک آن جا بود، رفت تا کارهای شمولیت او را انجام بدهد و از آن جا به محل تمرینات اعزام شد.
به گفته این سرباز، پس از هشت ماه خدمت در ارتش او وظیفه را ترک کرد و به پیشاور که در همسایگی پایگاه مهم طالبان و القاعده موقعیت دارد، رفت و "مدتی" در آن جا اقامت کرد. وقتی دو باره به کابل برگشت، این بار هشتصد افغانی به همان نفر پرداخت و دو باره شامل وظیفه شد.
در بیستم جنوری او چهار سرباز فرانسوی را که با خود سلاح نداشتند در مرکز تمریناتی گوان کاپیسا به قتل رسانید. در جریانات تحقیقات ابتدایی، یک روز پس از این حادثه این سرباز به مقامات امنیتی گفته بود که با مشاهده ویدیویی که سربازان امریکایی را در حال اهانت به اجساد طالبان دیده بود، به این کار دست یازیده است. من تحلیل این قضیه را به کارشناسان آن می گذارم و اما گفتنی هایی دیگری دارم:
ده دالر، در افغانستانِ امروز نیز این مقدار پول چندانی نیست. اگر گفته آن سرباز راست باشد، هر کسی می تواند با پرداخت این مقدار پول به جمع سربازان ارتش افغانستان بپیوندد و مفت و مجانی از طرف نخبه ترین افسران خارجی آموزش ببیند. آیا اشاره پاکستان به موجودیت کمپ های تروریستان در افغانستان همین آموزشگاه های نظامی دولتی است؟ آیا وزارت دفاع ما نهادی است برای دفاع از منافع ملی کشوری به نام افغانستان؟
سوال های زیادی در این مورد مطرح می شود:
- سیاست کادری وزارت دفاع افغانستان چی است؟
- وزارت دفاع افغانستان در طول ده سال گذشته، به طور مشخص چی دست آوردی در عرصه نظامی داشته است؟
- با سیاست های چند پهلوی دولت، وزارت دفاع افغانستان چی استراتیژی مشخصی برای مبارزه با "عوامل ضد دولتی" که اکثرن از طرف دولت و حکومت برادر خوانده می شوند، تهیه دیده و اجراء می کند.
- آیا دست آوردهای وزارت دفاع افغانستان، پالیسی دولت را در قبال مخالفانش تعیین می کند و یا پالیسی های دولت بر فعالیت های وزارت دفاع افغانستان تاثیر گذار است؟
- آیا منسوبین وزارت دفاع جمهوری اسلامی افغانستان انگیزه یی برای جنگ در برابر طالبان دارند؟

برچسب‌ها: فساد در افغانستان, رشوه در ارتش افغانستان
 |+| نوشته شده در  Mon 6 Feb 2012ساعت 23:58  توسط پروانی  | 
 
  بالا